خرید بک لینک
قبل از شروع: این روزها بیشتر از هر وقت دیگری شبیه قبلنهاست. شبیه نشستن روی نیمکت های زیر درختهای توت مدرسه. شبیه چیدن توت قرمز از درختهای فرزانگان. شبیه امتحانهای اخر ترم. شبیه بعد از امتحانها نشستن به حرف زدن. شبیه بستنی خوردن. شبیه پختن زیر آفتاب ت

برچسب: نویسنده: آرشان هاشمی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:33

الان برگشته ام به نقطه ای که تابستان چهار سال پیش آنجا بودم. شروع وبلاگ نویسی. بعد از اینکه بلاگفای لعنتی وبلاگ عزیزم را نیست کرد، دیگر دل و دماغش پیش نیامد. یعنی هی آمدم و دوباه رفتم. بی هیچ حاصلی. یک چیزی ته دلم، تک تک سلولهایم را میلرزاند. اینکه هنوز هم نمیدانم... هیچ چیزی را با اطمینان نمیدانم. هی راه های رفته را برمیگردم. هی به پشت سر نگاه میکنم. یک جایی یک جیزی جا مانده. تکه ای از من جدا شده. تکه ای از وجودم نیست و از درد به خودم میپیچم...

برچسب: نویسنده: آرشان هاشمی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:21

گفت:«چاره دیگه ای ندارم، باید کمکم کنی.»

زل زدم توی چشمهایش که تابحال اینطور ندیده بودمشان و فکر کردم به روزهای سختی که در راهند. شبها کابوس روزهای نیامده ای را میبینم که میدانم چقدر سختند. صبحها که بیدار میشوم به این فکر میکنم که همه چیز یک روز درست میشود. حتی اگر درست نشود،تمام که میشود...

برچسب: نویسنده: آرشان هاشمی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:21

پوست انداختم. از شهریور تا الان که حتی یکبار هم سراغ وبلاگم نیامدم خیلی چیزها عوض شده. و بیشتر از همه خودم. اگر برای نود و پنج اسمی انتخاب کنم اسمش سال تغییر است. خیلی چیزها برایم عوض شد. شرایطم خودم فکرم حتی اصولی که فکر میکردم دارم درست دنبالشان می

برچسب: نویسنده: آرشان هاشمی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:21

چندوقتی میشود که کابوس های بدی میبینم. امشب زودتر از همیشه خوابیدم و همان کابوس را دیدم و از خواب پریدم. چند دقیقه نشستم رو تختم، بعد بلند شدم و لامپ اتاق را روشن کردم. مثل بیشتر وقتها امشب هم تنها هستم. نشستم کف زمین تکیه دادم به تختم و توی خودم مچا

برچسب: نویسنده: آرشان هاشمی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:21

صفحه بندی